شاید وقتی دیگر برای تو باشم اما قبل از آن باید برای خود بودن را یاد بگیرم
شاید آن زمان ساعتها کنار تو درخشش جسم و روحت را حس کنم ؛ نزدیک و نزدیکتر
مسیر بیکران و زیبایی در پیش است و تو، جواب تمام شنوده ها و چراهای من ؛ نمی دانم
می توانی از عمق چشمانت هدیه ای جاوید برایم بپردازی ؛ یا سکوتت را برایم همراه آوری ، چرا که من خود را در آن مطمئن احساس یکنم ، چرا که سکوتت زائیده تحولات زیبای تو و حس رسیدنت به معنی واقعی بودن است . من نیز شاید بیابم خودم را و سپس آغاز کنم با تو بودن را
برایت می نویسم ، امروز و فرداهای فردا را ، چرا که از تو و از سوال بی جواب " عشق چیست ؟ " به معنای ماندگار " من کیستم ؟ " رسیدم
شاید آن زمان ساعتها کنار تو درخشش جسم و روحت را حس کنم ؛ نزدیک و نزدیکتر
مسیر بیکران و زیبایی در پیش است و تو، جواب تمام شنوده ها و چراهای من ؛ نمی دانم
می توانی از عمق چشمانت هدیه ای جاوید برایم بپردازی ؛ یا سکوتت را برایم همراه آوری ، چرا که من خود را در آن مطمئن احساس یکنم ، چرا که سکوتت زائیده تحولات زیبای تو و حس رسیدنت به معنی واقعی بودن است . من نیز شاید بیابم خودم را و سپس آغاز کنم با تو بودن را
برایت می نویسم ، امروز و فرداهای فردا را ، چرا که از تو و از سوال بی جواب " عشق چیست ؟ " به معنای ماندگار " من کیستم ؟ " رسیدم
بیان تو درک حقیقتی زیباست و حس غریبِ
سکوتت مرا دچار بودن کرد
اما مسیر طی شده را بی فکر و غرق در احساساتم بودم
نگاهی گذرا انداختم ، بی درنگ بازگشتم
سکوتت مرا دچار بودن کرد
اما مسیر طی شده را بی فکر و غرق در احساساتم بودم
نگاهی گذرا انداختم ، بی درنگ بازگشتم
روبرو راه درازی باقی بود
سکوت کردی و یاد گرفتم
می فهم ، می دانی که می فهمم چگونه بروم و می روم ، می دانی که می روم
سکوت کردی و یاد گرفتم
می فهم ، می دانی که می فهمم چگونه بروم و می روم ، می دانی که می روم
...
No comments:
Post a Comment